سردفتری یا سرابی فریبنده

دیگران که باور نکردند میدانم تو هم باور نمیکنی , ابلاغ بگیری میفهمی!!!

وصیت نامه یکی از دفاتر درحال احتضار
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٠ 

اینجانب دفترخانه 41 یزد دارای سابقه شروع بکار  از 17/2/1343 و سریال فعلی اسناد تنظیمی به شماره 130100 که قریب نیم قرن مفتخر به انجام خدمت به مردم صدیق استان یزد بوده ام هرچند از لحاظ جسمی و مزاجی دچار امراض عدیده ای گردیده ام از جمله علائم احتضار که امروز برای اولین بار واقعه ای در این دفترخانه به ثبت نرسید لیکن در کمال صحت عقل و سلامت روان پس از اقرار به اینکه قانون حق است ، مقررات و بخشنامه ها حق است ،رئیس سازمان ثبت و معاونان سابق و لاحق از اولین تا آخرین برحقند وصیت خود را ابرازمی دارم .

شان و جایگاه دفاتر اسنادرسمی که روزگاری سربه آسمان می سائید امروز به دکان بی متاعی شباهت دارد که بیهوده انتظار مشتری می کشد و عجبا که چه روزگار بی مروتی است( الدهرانزلی ثم انزلی ثم انزلی ) لذا به همکاران خود سفارش می کنم دل به این جایگاه نبندید که دیگر نه اقناع وجدانی دارد و نه جاذبه مادی و به تلاشگران ورود به این عرصه نیز توصیه میکنم فریب سهولت صدور ابلاغ را نخورند که سرابی بیش نیست و برای گذران عمر و زندگی خود راه دیگری برگزینند تا چون ما گدای کافر نگردند که نه دنیا و نه آخرت داشته باشند .

به مسئولین و متولیان امور ثبتی نیز مؤکدا سفارش می نمایم در شیون و زاری بر جنازه این میت اگر پیراهنی چاک نمی دهید لااقل اندکی مبالغه و تباکی بفرمائید که مبادا عدم اظهار تألم و تأثر شما موجب گمراهی اذهان عمومی شود و چنین استنباط شود که به مردن دیگری رضایت دارید و در این صورت دیگر نمی توانید فقدان آن عزیز را بواسطه بحران اقتصادی بدانید و سوء مدیریت شما به خاطر صدور بی ضابطه و بی قاعده ابلاغ برای همکاران جدید آن مرحوم نمایان خواهد شد .

من نیز تظلمات  خویش را از بابت آنچه بر ما روا داشته اید و نیز عقده های ناگشوده خود را با خود به گور می برم تا بعدا" اگر صدایمان در غوغای محشر گم نشد فریاد برآوریم :

 کشتی ما را خدایا ناخدا در هم شکست .

 


کلمات کليدي: