سردفتری یا سرابی فریبنده

دیگران که باور نکردند میدانم تو هم باور نمیکنی , ابلاغ بگیری میفهمی!!!

گزارش سفر به اراک بخش دوم
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۸ 

مدتها بود شبها قبل از دو بامداد نخوابیده بودم برای همینخواب نسبتا طولانی لذت بخش بود و صبحدم با صدای دوستان از خواب بیدار شدم و چه خوب شد که چنین شد زیرا دقایقی نگذشته بود همسفران دیگر اتاق یعنی دو رئیس دق الباب کردند که چه نشسته اید وقت صبحانه است و من احساس کردم بر خلاف روزهای قبل ، میل به صبحانه بر حقیر غلبه کرده است ..... به اتفاق راه طبقه پنجم را در پیش گرفتیم که گفته بودند محل سرو صبحانه است و فضای بسیار ارام و دلنشین و تنوع مواد غذائی و نوشیدنی بخصوص جمع دوستان اشتها را دوچندان مینمود

هنوز خوردن آغاز نکرده بودیم که همهمه شد و اوضاع ناآرام مانند زمان انش جوئی و سلف دانشگاه و اعتراضات و اعتصابات و ......ناگزیر نگاهمان به کانون شلوغی و بلوا چرخید ....ورود آقایان آقا صفری و عظیمیان بود که زلزله ایجاد کرده بود و ما ترجیح دادیم بعنوان پیش غذا صبحانه را با ماچ و بوسه شروع کنیم که آنهم چسبید .... آنگاه صبحانه را در فضای دوستانه نوش جان کردیم و مجددا راهی اتاقهایمان دیم تا سریع آماده شویم برای حرکت به محل نشست که سه یار دبستانی ما و تیم همراه مهیا کرده بودند...

مدتی جلوی درب ورودی هتل به سلام و احوالپرسی میهمانان جدید الورود و عکس یادگاری گذشت تا مینی بوسها برای سوار کردن همکاران رسیدند

برای حقیر که همیشه از اراک عبور کرده بودم دیدن خیابانها و مناظر بسیار جالب و دیدنی بود و هوای نسبتا خوب که نم نم باران هم به لطافتش میفزود برای بنده و بتصورم تمام همکاران که ساعاتی را دور از فضای دفتر و استرس و دغدغه هایش گرد هم آمده بودند احساس خوش ایند و دلپذیری بود ..... به سالن همایش وارد شدیم همه چیز با ظرافت کم نظیر و مرتب و فضا آرام و دلنشین بود ... بر صندلیها نشستیم و جناب جمشیدی طبق معمول و ماهرانه به ضبط خاطرات ماندگار و گاه شکار لحظات مشغول شد که جای تشکر و قدردانی دارد و حاصل زحمات ایشان است که دیدارهایمان ماندنی میشود و همیشه تازه .....

با قبول زحمت از طرف سلیمی نائینی برای مدیریت جلسه ، قاری بزرگوار با صدای ددلنشین و ملکوتی خود آیاتی چند از کلام الله مجید را تلاوت و سرود جمهوری اسلامی همه را به احترام واداشت و اخوان عزیز بنمایندگی از گروه میزبان خیرمقدمی گفت و مدیرکل محترم ثبت اسناد و املاک استان مرکزی و دشتی اردکانی ریاست محترم کانون سردفتران و دفتریاران مرکز هریک مطالبی ارزنده و درخور این نشست بیان فرمودن که نشان از اهمیت وبلاگ نویسی و فعالیت همکاران در فضای مجازی بود ....

فرصت را مناسب میدانم از جناب صدری مدیرکل ثبت استان تشکر و قدردانی کنم که با مشغله ای که داشتند به اتفاق هیئت همراه در این جمع دوستانه حضور یافتند و برایمان افتخاری بود بس بزرگ .... از اینکه میبینیم حرکت سران دفاتر و دفتریاران در فضای مجازی توانسته است جامعه مجازی بلاگران حوزه دفاتر اسناد رسمی را به مردم و جامعه ثبتی معرفی نماید و رضایت خاطر نسبی مدیران مجموعه ثبتی در نشستهای مختلف ما نشاندهنده تاثیرگزاری وبلاگ نویسان است و بحق در این مدت اطلاع رسانیها و پاسخ به سوالات حقوقی و فنی و تحلیل مباحث مختلف مرتبط با حوزه کاری توانسته است از دغدغه همکارانمان در سراسر کشور بکاهد و نگرانیهای ناشی از عدم پاسخگوئی به موقع مسئولین بخصوص در خصوص ثبت آنی را کاهش دهد و این امر موجب خرسندی است و تصور حقیر این است تاثیر خروجی  مثبت این حوزه نسبت به موارد  بی نظمیها و گاهی بداخلاقیهای فضای مجازی بیشتر و ارزشمند است و اگر نتوانسته ایم در این نشستها به اهداف مورد نظر دست یابیم و نشستها را نظم دهیم لکن جای امیدواری است حرکتی که اغاز شده درحال پویائی و بالندگی است ... اگر در نشستهایمان شاهد حضور مدیران و کارشناسان ثبتی هستیم صرفنظر از شخصیت و عملکرد میزبانان ، عملکرد خوب عزیزان وبلاگ نویس در اطلاع رسانی به موقع و تولید محتواست که گرچه کافی نیست ولی توانسته توجه مرتبطین با این حوزه را بخود جلب نماید و امیدواریم روزی برسد که نه تنها عالمین علم حقوق و شاغلین به امور حقوقی و وکلا و کارشناسان و قضات بلکه عموم مردم از این فضا بهره کافی ببرند و  راه حل مشکلات خود در دفاتر اسناد رسمی را در این وبلاگها بیابند و وب سایتهای ما بتواند به مردم و مراجعین به دفاتر بنحوی امنیت خاطر بدهد که خود را در محیط دفاتر حس نمایند و همکاران ما در سراسر کشور اطمینان یابند هرگونه ابهام در وظایف سنگین کتابت را میتوانند با حضور در فضای مجازی رفع و جواب خود را بیابند..

بازهم چانه حقیر گرم شد و از مطلب فاصله گرفتم ..... آقای دشتی ضمن برشمردن آثار و برکات وبلاگ نویسی در حوزه دفاتر اسناد رسمی و پذیرش هرگونه انتقاد سازنده از شخص ایشان و اعضای هیئت مدیره ، تولید محتوا و اطلاع رسانی دقیق و دوری و پرهیز از هرگونه امور حاشیه ای و تنش زا را مورد تاکید قرارداد و عملکرد جندساله وبلاگ نویسی در حوزه دفاتر اسناد رسمی را مثبت و رو به رشد ارزیابی کرد متن کامل سخنان شیوای ایشان را میتوانید در بنچاق و سایر وبلاگها ملاحظه فرمائید ... جناب اقا صفری طبق معمول مختصر و مفید بشیر و نذیر بود بر دارندگان قلم و ثبت نگاران این حوزه و تاثیر پیامش حاضرین را مجبور نمود چندین بار سخنانش را با تشویق و دست و صلوات قطع نمایند ...همچنان دوست داشتنی و مایه مباهات و فخر سردفتری.....

از نکات جالب این نشست ، حضور جناب سعیدی از پیش کسوتان این حوزه بود که مدت زمانی است گرفتار بیماری و از فضای مجازی و وبلاگ نویسی دور مانده بود و در این نشست افتخار داده بود به اتفاق جناب مظاهری جمع ما را خوشحال نماید

آقای خرمشاهی سردفتر محترم 36 کرمانشاه که باتفاق جناب حبیبی و لیموئی در این همایش شرکت نموده بود از دغدغه های خود نسبت به متون اسناد و بی توجهی همکاران به محتوای اسناد تنظیمی و استفاده از مفاهیم و اصطلاحات نامانوس سخن راند و لزوم بازنگری و تعیین فرمت های مناسب و پیروی از اسلاف و گذشتگان و بزرگان و اندیشمندان این حرفه را یاد آوری و اقدام در این خصوص را اجتناب ناپذیر دانست که خوشبختانه با استقبال ریاست کانون سردفتران و سایر حاضرین در نشست قرار گرفته و در بیانیه پایانه ایشان بعنوان مسئول کارگروهی تعیین تا با هماهنگی هیئت مدیریه کانون و مساعدتهای لازم این مهم جامه عمل بپوشد

عشق ورزی یاران اراکی و بزرگواری و محبت مدیرکل محترم ثبت استان در الواحی متبلور شده بود  با متنی زیبا و هوشمندانه و عالمانه که تقدیری بود از تمامی وبلاگ نویسان و وبلاگ خوانان حوزه دفاتر اسناد رسمی به امضای مدیر محبوب استان مرکزی که بعلت طول کشیدن جلسه و و لزوم مراجعت مدیرکل محترم چندفقره توسط مشارالیه اعطاء شد و بقیه در طول مراسم و فرصتهای مقتضی به عزیزان تقدیم شد .... و سرکار خانم سهرابی چون همیشه و حساس و دقیق ، نگران اعطای راندمی چند تقدیرنامه اول .....

پذیرائی بخش شیرین و دلنشین این بخش از تشست بود که گزارش کامل آن تنها به قلم عمو جلالی شیرین تر خواهد بود ... سئوال و جوابها و رفع دلتنگیها و لذت بودن از دیدار اعم از اولین بار یا تجدید دیدار از ثمرات به یاد ماندنی این بخش از همایش است

طبق قرار باید به سالن برمیگشتیم تا بخش اختصاصی همایش که در مورد اهداف و روشها و باید ها و نبایدها و عملکرد ششماهه و نقد و بررسی و ارائه طریق وفق دستورجلسه ادامه یابد که مقرر شد بخش عمومی و ارائه نظرات کلی عزیزان قبل از ناهار و جزئیات و تصمیم گیریها بعد از صرف ناهار و استراحت ادامه یابد و با اندک تاخیر به سالن بازگشتیم و در این فاصله به یاری میزبانان گرامی چهره سالن دگرگون و میزها بصورت کنفرانسی چیده شده بود

گرچه حقیر بعلت بی بضاعتی سعی در نشستن در پناه ستون را داشتم ولی نمیدانم طول قد است یا شلوغکاری که اداره کنندگان جلسات برای تحت نظر بودن بنده را جلوی چشم خود و دیگران مینشانند تا جلوی هر حرکت مشکوک یا بقول معروف پچ پچ و درگوشی حرف زدن را بگیرند این را گفتم برای  عزیزانی که عکسهای نشست را در وبلاگها ملاحظه میفرمایند فلسفه نشستن حقیر در کنار بزرگان و هیئت رئیسه و غیره وذالک را  بدانند

بازهم سخن به درازا کشید و مطلب به درد بخوری تقدیم نشد کاش خداوند به قلم من عنایتی میفرمود تا اگر وقت گرانبهای عزیزان را میگیرم لااقل گزارشی با محتوای مناسب و درخور تقدیم کنم .... باشد تافرصتی دیگر وتوفیقی برای نوشتن ...


 
سفر به اراک شهر امیرکبیر خاطره ای بیاد ماندنی
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢ 

مدتی است با خود کلنجار میروم ..... خسته ام همه چیز بهم افتاده .... عمره ای در پیش دارم تا شاید بتوانم آدم بشوم آدم !!!! و دو همایش در پیش رو .... و انجام مقدمات بازنشستگی .... و استرس کاری هم همچنان باقی .............

جایتان خالی سفر عمره براحتی انجام شد و با بلند شدن هواپیما از باند فرودگاه یزد همه مشکلات و نگرانیهای شغلی و استرسها از جسم و روحم تهی و احساس خوبی حاکم شد و راحتی خیال عجب نعمتی است که ما اصحاب دفاتر اسناد رسمی از آن بی بهره ایم ... خدا نصیبتان کند زیارت مدینه منوره و مکه معظمه را تا حس کنید احساس پیش گفته را .......

شاید باور نفرمائید ولی همه دوستان و عزیزان در مسجد النبی و مسجدالحرام جلوی چشمانم رژه میرفتند و حقیر را وادار میکردند هریک را به نمازی و دعائی و یادی از این سفر معنوی شریک کنم .....

هنوز خستگی سفر از تن بدر نرفته نشست فارغ التحصیلان قم از راه میرسد و اصرار دوستان و شرم و ادب نوعی اجبار به سفر را تحمیل میکند و خدائیش از لذت دیدار عزیزان هم نمیتوان گذشت

 

همایش اراک چیز دیگر است تنها یک سفر و یک حضور ساده نیست هم لذایذ خود را دارد و هم دغدغه های مخصوص خود را .... و برای من که مشقهایم را بعلت گرفتاری ننوشته ام ...تکلیفی که اساتید و مربیهای خوبم در استان مرکزی تعیین کرده اند انجام نداده ام .... انشایم را ننوشته ام ... با این حال و احساس شرم و خجلت ‘ تصمیم میگیرم به مدرسه و کلاس نروم تا رو در روی معلم و دبیر قرار نگیرم ...اما ... نمیشود دلم آنجاست و دلم برای زیارت دوستان فضای مجازی بیش از هر زمان دیگر لک زده است ... نرفتن یک نوع بی ادبی است به ساحت مقدس سه یار دبستانی مشهور به سه تفنگدار اراکی و هرچه فکر میکنم با روحیه ام و انتظارات دوستان جور در نمی اید مخصوصا که یاران و دوستان من در یزد و کانون سردفتران یزد که منت دار محبت آقای اخوان و یارانشان هستند این بار مصمم به همراهی و همسفری هستند

تصمیم گرفتم ریسک شرمندگی را بپذیرم .. هم سفر کنم هم خطر ..... قرارمان را برای حرکت گذاشتیم و تصمیم زمانی جدی تر شد که جناب دشتی ریاست محترم کانون سردفتران که لطف و محبتشان به حقیر بینهایت است بازهم شرمنده فرمودند باتفاق جناب عمو زاده از همکاران عزیز تهرانی برای دیدنائی حج بر بنده وارد شدند و قرار شد فردا عصر مقارن ساعت 5 تا 5/5 در مسیر اردکان همسفر باشیم..

عصر چهارشنبه 24 اردیبهشت با اندک تاخیر که علت آن نیز تنبلی حقیر بود پس از توقفی کوتاه برای تحویل گرفتن مختصر شیرینی یزد برای همایش براه افتادیم و ساعت حرکت خود را به اقای دشتی اطلاع دادیم تا در زمان مناسب راه بیفتند ....

خوشحال بودم اگر تکالیفم را نسبت به جمع و بخصوص میزبانان عزیز انجام نداده ام درعوض بهمراه خود شفیع و ضامن معتبر دارم ... اگر خویش در چنته چیزی ندارم ولی جنابان میروکیلی و آقای حسینی نیک که مایه فخر حرفه کتابتند و صاحب نظر در این سفر محبت فرموده دعوت نشست ششم را لبیک گفته اند و ورود به اراک بهمراهی جناب دشتی ضعفهایم را خواهد پوشاند....

در کمربندی اردکان اولین کارت هدیه نیروی انتظامی را دریافت کردیم و تازه متوجه شدیم بحث های حرفه ای و طرح سئوال و جواب و هماهنگیهای امور اجرائی کانون یزد در حین سفر نگاه و توجه ما را از عقربه کیلومتر غافل نموده است و باید دقت بیشتری داشت مخصوصا که هنوز آغاز راه است ...... برخورد افسر پلیس بسیار مهربانانه بود و توام با احترام به ویژه وقتی متوجه شد هر چهار نفر از سادات هستیم ولی بهرحال با ملاحظاتی کارت هدیه را دریافت و هیچ یک دلخور نبودیم که اعتقادمان این است حضور حضرات در جاده ها هرچه چقدر پررنگ تر خطر حادثه جانی و مالی کمتر .... و اگرچه از روش عملکرد راهور ناجا در بخش تعویض پلاک بسیار دلخور و منتقدیم ولی در این بخش راضی و خوشنوذ .......

در مجاورت امام زاده سید نورالدین متوقف شدیم و سوخت گیری و اندکی منتظر جناب دشتی و عموزاده ... وبلاخره رسیدند و مختصری چاق سلامتی و احوال پرسی و تغییر مختصری در برنامه و اینکه آقای عمو زاده اجازه خواست بعلت گرفتاری به تران برگردد و در قم جناب دشتی با ما ادامه مسیر دهند و ایشان به تهران بروند و بدین ترتیب طی مسیر کردیم ..... بگذرم از ماکولات و مشروبات و تنقلات بقول عمو جلالی خیره  کننده که زحمت حتی پوست کندن میوه ها را نیز جناب حسینی نیک کشیده بودند و راحت الحلقوم شده بود انواع میوه جات فصل و تا قم مشغول بودیم با جلسه پربار ......

جایتان خالی در قم بعلت ضیق وقت سعادت زیارت نصیبمان نشد ولی در یکی از مساجد بین راهی نمازی خواندیم و سلامی از راه دور به حضرت معصومه و راه اراک در پیش گرفتیم مسافت طبق تابلو بیش از  120 گیلومتر نبود لکن شلوغی جاده و تاریکی و بارندگی در چای چای مسیر حرکت را کند کرده بود و هربار با تماس جناب اخوان باید اظهار شرمندگی میکردیم و در نهایت از جنابشان خواهش کردیم دوستانی که رسیده اند شام را میل بفرمایند و منتظر ما نمانند ....

اندک اندک به اراک نزدیک میشدیم و صدای قلبم را که برای دیدار عزیزان به تپشی نگران کننده دچار شده بود بگوشم میرسید و شاید هم به گوش سایر همسفرانم .... و اولین خوش آمد گوی ما تابلوی بزرگی بود که در ورودی شهر نصب شده بود و ما باید به دنبال هتل امیرکبیر که تصویر زیبایش را در وبلاگ جامعه استان مرکزی دیده بودیم میگشتیم و با یکی دوبار سئوال تلفنی به هتل رسیدیم و مانند نشستهای قبلی عزیزان از قبل رسیده در ورودی هتل انتظار سایر مسافرین را میکشیدند و ما هم مسافر بودیم و خوشحال که به جمع پیوسته ایم .... مراسم در اغوش کشیدن و سلام علیک و بازار بوسه در آن هوای مرطوب و نیمه سر گرمی خاصی داشت و فشار دستان و زمان اغوش پذیری حکایت از دلسوختگی و بود عشق و شوق دیدار و چه لذت بخش است این بخش از نشستها که اغاز کار است ..... مدتی طول کشید تا حاضرین و وارین قبل از خود و میزبانان بسیار خونگرم و دوست داشتنی را را زیارت کردیم و برای اخذ کلید اتاقهایمان که بقول عبدوس عزیز دیگر کلید نیست و "قفل عصر تکنولوژی است که با کارتی کوچک درها گشوده میشود" به بخش مربوطه مراجعه و پس از طی نشریفات مربوطه آن را تحویل گرفتیم .... روسای دوکانون را که طالب آرامش بودند نه خرو پف !!!! به اتاقی فرستادیم و بقیه که همردیف بودیم و هم آواز زمان خواب به سرائی دیگر .......

آنان که رئیس بودند و عاقل و دانا و ..... از خوردن شام ابا کردند  ما سه نفر ناهار نخورده روستائی شام را در اتاق صرف کردیم و چون هم از نظر کمی و هم از حیث کیفی غنی بود سنگینی حاصله با اندکی وسوسه شیطان و غلبه تنبلی موجب شد از حضور در فضای دلنشین هتل و جلسه مقدماتی نشست فردا خود را محروم و از خواب بر تختهای نرم هتل استقبال نمائیم و تا صبح بیارامیم .......

گرچه گزارش جامع این نشست با تصاویر متنوع آن توسط جناب جمشیدی در بنچاق و عزیزانی دیگر همچون جناب عبدوس و خانم سهرابی و سایر عزیزان در وبلاگهایشان کم و بیش منتشر و همه از آن مطلع گشتید ولی به عادت و سنت قبل و درخواست بعضی از دوستان حقیر نیز دست به نگارش زدم فقط از باب اینکه  با خواندن و دیدن این گزارش اعتبار و ارزش گزارش ان عزیزان بیشتر شود ......

ضمن پوزش از تاخیر در انجام وظیفه بخش اول را تقدیم و سعی میکنم بقیه را در بخشی دیگر تقدیم کند البته به اندازه "شیان نامه" همکار فرزانه ام طول نخواهد کشید