سردفتری یا سرابی فریبنده

دیگران که باور نکردند میدانم تو هم باور نمیکنی , ابلاغ بگیری میفهمی!!!

سفرنامه دیار کریمان ...همایش یازدهم جامعه مجازی کرمان
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۳ 

سلام و درود به یاران

یاد اون روزا افتادم که بعد از بازگشت از هرهمایش , هرکدوم از وبلاگ نویسان حوزه دفاتر با قلمی و بیانی , سفرنامه ای منتشر میکردند تا یاد و خاطره با هم بودن بیشتر در ذهنها بماند

این سنت حسنه مدتی است همراه با کمرنگ شدن وبلاگها و مشغولیت بلاگران با گوشیهای تلفن همراه , بدست فراموشی سپرده شد , گاهی یاد میکنم از همکار عزیز و بلاگر همیشه در صحنه سرکار خانم سهرابی که عطای منصب کتابت را به لقایش بخشید و رحل اقامت به بلاد کفر انداخت

یاد می آورم شهید گرانقدر و فرهیخته ام عبدالله خادمی را که هنوز 24 ساعت از برگشتمان از همایش نگذشته بود زنگ میزد و میپرسید پس کو سفرنامه ات؟

و مرور خاطرات تلخ و شیرین گذشته مرا واداشت به تاسی از گذشته اینبار مختصرا" گزارشی بنویسم , اگر بازهم ادامه اش را فراموش نکنم

 

                            گزارش سفر یا سفرنامه دیار کریمان

ساعت 2:30 عصر روز چهارشنبه 24 آذرماه 1395 , کم کم وقت حرکت فرا میرسد ؛ مدام گوشی زنگ میخورد و دوستی از یک نقطه کشور حرکت خود را اطلاع میدهد جالب اینکه من فکر میکردم ما جزو اولین ها باشیم ولی عاشق تر از من هم بودند

باتفاق عزیزان کریمی و اخوان  با خانواده هایشان که از اراک  آمده بودند تا همسفر باشیم براه افتادیم تا سر راه جناب میروکیلی یار همیشگی همایشها را برداریم

طولی نکشید در مسیر یزد کرمان بودیم و اگر مقررات رانندگی و ایمنی سفر نبود پرواز میکردیم تا ساید رودتر از هواپیمای حامل جناب آقا صفری و میراب زاده در کرمان فرود آییم ولی نمیدانم چرا  هواپیمایی برای اولین بار و از سر لجاجت با من ؛ راس موعد پرواز کرد و هنوز ساعتی طی مسافت نکرده بودیم در کرمان به زمین نشست......

رفسنجان را که رو کردیم هنوز ساعت ۵ عصر بود و دیگر چندان فاصله ای تا دیار کریمان باقی نمانده بود

دیاری با مهربانترین میزبانانی کریم و خونگرم که میزبانی همایس یازدهم جامعه مجازی را متقبل و از این را متحمل زحمت شده بودند

به کرمان که رسیدیم آدرس را براحتی پیدا کردیم ، بلوار ورودی را پیچیدیم به سمت بلوار کشاورز و اولین چهارراه که شتاب ما را درک کرده بود خیلی زود نمایان شد و سمت راست و اندکی تامل ، وارد محوطه مجتمع رفاهی فرهنگیان در بلوار جمهوری شدیم و هنوز پیاده نشده با استقبال دوستان عزیز کرمانی روبرو شدیم و اتاق نگرفته جنابان مسعودی نیا و گلشنی و عالم زاده و برزو و فتحی را در لابی منتظر یافتیم

گرمی و محبت بیش از حد عزیزان از یک طرف و شرمندگی ناشی از زحمات تدارک این همایش بنده و دوستان را زمینگیر کرد

دیری نپایید که ورود عزیزان یکی پس از دیگری مهلت نشستن نداد و برای ادای احترام و خوش آمد برپا میدادیم و برجا کمتر از آنی.......

اندک اندک جمع مستان میرسیدند با هر پروازی تعدادی خسته از راه و سفرهای دوگانه و چندگانه ، بخش را زمینی و بخش را هوایی و ریلی ؛ با هواپیمای مشهد مقدس یاران زیادی وارد شدند و کم کم مجتمع را اشغال کردیم

بعضی از عزیزان برای اولین بار در همایش شرکت میکردند ولی تنها چند دقیقه غریب بودند و بعد دیگر هیچ.....

برخلاف طول سفر که ثانیه ها حرکتی کند و موذیانه داشتند از این پس گویا کسی دنبالشان میکرد ؛ سریع و بی محابا  بر صفحه ساعت میتاختند......

شامی تدارک دیده شده بود که در سالن مجتمع صرف شد ولی فکر نکنم شوق دیدار و تجدید و بازگویی خاطرات گذاشت کسی بفهمد چه میخورد و چه میکند

نیمه های شب جلسه محدودی از دوستان برای بازبینی برنامه های فردا تشکیل شد و هرکسی به خوابگاه خویش رفت تا دمی بیاساید ولی تا دمادمی به صبح جنابان فتحی و مسعودی نیا این دو عزیز میزبان بیدار و آماده باش بودند تا بی نظمی های ما را در ورود به کرمان پاسخگو باشند و هریک از عزیزان را در هتلی اسکان دهند

صبح زود تر بیدارشدیم تا مسافران نیمه شب و اصفهانیها و آذربایجانیهای  بامداد رسیده ملاقات و صبحانه ای صرف شود تا شاید بتوان قبل از ساعت ۱۱ پیش نشستی داشته باشیم ولی دوستان آنقدر مشغول بخود بودند و تجدید دیدار و عکسهای دستجمعی که شانس آوردیم توانستیم خود را توسط مینی بوسهای تدارک دیده شده به محل اداره کل ثبت اسناد و املاک کرمان که مراسم افتتاحیه در آنجا بود برسانیم

ساعت از ۱۲ گذشته بود که هریک از عزیزان از هرکجای کرمان اسکان داده شده بودند به سالن همایش وارد شدند و حضور همکاران کرمانی در سالن چشمگیر بود

گزارشی از همایش:

یازدهمین همایش فعالان مجازی حوزه دفاتر اسناد رسمی گرچه با اندکی تاخیر ؛ در کرمان دیار کریمان برگزار گردید

این گردهمایی با شکوه از صبح پنجشنبه ۲۵ آذرماه تا ظهر شنبه ۲۷ آذر  مصادف با ایام مبارکه وحدت و روز میلاد با سعادت حضرت ختمی مرتبت ، پیامبر رحمت (ص) و ششمین اختر آسمان ولایت و امامت ، صادق آل محمد ، در محل مجتمع فرهنگیان آغاز بکار نمود

جلسه افتتاحیه این همایش در سالن اداره کل ثبت اسناد و املاک استان کرمان با حضور جناب آقایان دکتر انجم شعاع معاونت معظم اسناد سازمان ثبت اسناد و جناب صعید معاونت معزز املاک سازمان و جناب مرادی مدیرکل امور اسناد و سردفتران و جناب آقای دکتر کمالی پور نماینده محترم جیرفت و عنبرآباد در مجلس شورای اسلامی و جناب آقای دشتی اردکانی ریاست محترم کانون سردفتران و دفتریاران باتفاق اعضای هیات مدیره کانون سردفتران و دفتریاران استان کرمان و معاونین و روسای واحدهای ثبتی استان ، راس ساعت ۱۲:۳۰ آغاز گردید

با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید توسط قاری محترم کشوری جلسه رسمیت یافت و با پخش سرود جمهوری اسلامی به انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبر معظم انقلاب ادای احترام گردید و آنگاه با اجرای سرود ثبت و کاتبین بالعدل ، ثبت اسناد و جایگاه رفیع اسناد رسمی پاس داشته شد

با اعلام مجری ، ابتدا آقای مسعودی نیا نایب رئیس کانون کرمان و دبیر همایش و به نمایندگی از شورایعالی جامعه مجازی دفاتر اسناد رسمی پشت تریبون قرار گرفت و ضمن تبریک هفته وحدت و میلاد حضرت نبی اکرم و گزارشی کوتاه از برگزاری همایش و اهداف آن ، به کلیه حاضرین و مدعوین شرکت کننده از سراسر کشور خیر مقدم گفت و آنگاه آقای دشتی اردکانی با اظهار خرسندی از تقارن زمان برگزاری همایش با این ایام مبارک ، به تشریح اقدامات انجام شده برای اعتلای جایگاه منصب کتابت و مشکلات پیش رو پرداخت و از بی مهری ها و جفایی که امروز  به قوه قضاییه و واحدهای وابسته منجمله دفاتر اسناد رسمی میشود گلایه نمود و از گرفتاریهایی که بلحاظ برداشتهای سلیقه ای بعضی از نهادها از  صریح قانون گریبانگیر دفاتر گشته سخن گفت و اظهار امیدواری کرد که کمیسونهای اصل نود و قضایی مجلس با دقت لازم و بدون تاثیر پذیری و با توجه به نص صریح قانون و مذاکرات مجلس تکلیف کار را یکسره و جایگاه و اعتبار سند رسمی در جامعه را تثبیت نمایند

آنگاه جناب آقای دکتر انجام شعاع درجایگاه قرار گرفت و با تبریک ایام و میلاد حضرت رسول سخنان خود را بصورت کوتاه و در دوبخش ارائه نمودند

وی ابتدا با توجه به مناسبت زمانی؛ اظهار داشت از مهمترین ویژگی پیامبر اسلام ، رحمت للعالمین بودن ایشان است و تکمیل کننده اخلاق ، بنابراین میتوان گفت اخلاق از قبل هم وجود داشته و پیامبر اعظم آن را تکمیل نموده اند با این وصف لازم است اخلاقمداری در جامعه حاکم شود

انجم شعاع با مقایسه جوامعی که در آن اخلاق رعایت میشود و پیشرفت و صحت عمل انها مبتنی بر اخلاق است ، آرزو نمود در کشور ما که معتقد به اسلام و افتخار  پیروی از پیامبر رحمت را داریم در تمام موارد اخلاق رعایت شود

آقای انجم شعاع از آنانکه بنام قانونمداری ، قانونگریزی مینمایند و با تفسیر خودسرانه از مقررات قانونی موجب شده اند قانون بنحو صحیح اجرا نشود و مالیات و خقوق دولتی را تضییع مینمایند خواست که علاوه بر قانون اخلاق را نیز نصب العین خود قرار دهند

معاونت اسناد سازمان ثبت در بخش دیگر سخنان خود از فعالان مجازی در حوزه سردفتری قدردانی و تاکید نمود فعالیت سران دفاتر و دفتریاران در این فضا و ارایه راهکارهای مناسب برای بهبود امور الکترونیکی کردن ثبت توانسته بر حرکت و توسعه ثبت آنی سرعت بخشد

دکتر انجام شعاع با اشاره به اینکه بسیاری از وبلاگهای حوزه سردفتری را میخواند ادامه داد مطالب بسیار خوبی مطرح میشود و تبادل اطلاعات در فضای مجازی و رفع مشکلات و ارایه پیشنهادات در روند اصلاح فرآیندها موثر و مورد استفاده همکاران ما در مرکز اطلاعات و فن آوری است

پس از سخنان معاونت اسناد سازمان ؛ آقای دکتر کمالی پور در جایگاه قرار گرفت و سخنان خود را با نام و یاد خدا و تبریک میلاد نبی اکرم آغاز نمود

نماینده مردم جیرفت که خود را میزبان دیار کریمان میدانست به فعالان فضای مجازی خوش آمد گفت و با تشریح سیاستهای کلان کشور ؛ مطالب مفیدی در خصوص اعتبار سند رسمی و نقش آن در کاهش دعاوی بیان و در ادامه بر اجتناب از هرگونه تفرقه تاکید و شفاف سازی را از وظایف متصدیان امر حاکمیتی و قوه قضاییه دانست

دکتر کمالی پور در رابطه با اختلاف دفاتر و راهور ناجا بر سر نقل و انتقال خودرو ، ماده ۲۹ قانون تخلفات رانندگی را صریح و قاطع  و هرگونه اظهارنظر کارشناسی در صلاحیت کمیسیون قضایی دانست و از کانون سردفتران خواست به تعامل خود با مجلس و کمیسیون قضایی ادامه دهند و از طرف ما هرنوع کمکی ساخته باشد دریغ نمیکنیم

دکتر کمالی پور  با بیانی طنز و از سر مهر از سران دفاتر درخواست کرد با دفتریاران خود مهربان باشید که با کف زدنهای حضار  سخنرانی این نماینده فرهیخته به پایان رسید

با اعلام مجری ، آقای دکتر مرادی مدیرکل  امور اسناد و سردفتران پشت تریبون قرار گرفت و با تبریک میلاد رسول اکرم از اینکه در جمع فعالان فضای مجازی در حوزه دفاتر حضور یافته اظهار خرسندی نمود و سپس با تشریح فعالیتهای امور اسناد ؛ از هماهنگی و تعامل جامعه مجازی با واحد انفرماتیک سازمان و اطلاعات وپیشنهادات  خوب و عملی تشکر و قدردانی و آمادگی امور اسناد و کارگروه ثبت آنی را برای دریافت پیشنهادات همکاران اعلام نمود

در این زمان بمناسبت جشن میلاد از روشندل کرمانی  آقای چمک که از همراهان و شاگردان مرحوم ایرج بسطامی دعوت بعمل آمد تا با صدای گرم خود چند برنامه زیبا را اجرا نماید که با تشویق مداوم حاضرین همراه شد

 برنامه پایانی جلسه افتتاحیه ؛ تجلیل از همکار فرهیخته جناب آقای مهدی عادلی؛ سردفتر ۸۴ چالوس و نایب رئیس شورایعالی جامعه مجازی که اخیرا به افتخار بازنشستگی نایل آمده اند بود که پس از قرائت تقدیر نامه شورایعالی ، و با تشویق حضار ؛ یک دوره سه جلدی نفیس شاهنامه به نامبرده هدیه و جلسه پایان یافت و حاضرین برای صرف ناهار و نشستهای تخصصی به سمت مجتمع فرهنگیان کرمان حرکت نمودند

 

ادامه دارد..............


 
سفر به دیار یار بدون یار ......
ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/۱٤ 

مدتها بود با عبدالله قرار گداشته بودم برم مهاباد ولی هربار موکول کردم به رفع گرفتاری شغلی خودم و تمام شدن درس و مشق دانشگاهیش .....ولی هرگز فکر نمیکردم قسمتم این باشه که اینجوری برم مهاباد

هفتاد روز انتظار کشیدم و کشیدیم تا خادمی برگزدد و یک لحظه درنگ نکنم , چه نذرها کردند و کردیم .... گوسفندانی که باید به پاس زنده برگشتنش قربانی میشدند و چه ادعیه و ختمهایی که خوانده شد و او نیامد

نیمه های شب دوشنبه خبر ناگواری دلهایمان را لرزاند و باورهایمان را در خم شکست خبر حاکی از آن بود که جسم مطهر شهید و قربانی منی در مکه بخاک سپرده شده و سه شنبه و چهارشنبه در مسجد جامع مهاباد مردم و دوستدارانش برای سرسلامتی خانواده اش حضور خواهند یافت

صبح سه شنبه غمگین و گریان بفکر فرو رفتم که میشود که بروم؟ تنها؟ آیا کسی با این وقت کم میتواند همراهیم کند؟ به یاران شفیقش در شورایعالی پیام ارسال شد ولی زمان برای اقدام وسیع سازگار نبود ؟ تماس با دوستان ، بررسی پروازها از شهرهای مختلف به تهران و از تهران به ارومیه موضوع ساده ای نبود ولی با سرعت و کمتر از چند ساعت بلیطها و وسایل حرکت دوستان تا تهران مهیا شد و قرار شد پرواز 6 صبح روز چهارشنبه اجسام تکیده مالامال از غم و اندوه ما را  به ارومیه ببرد و 6 عصر بازگرداند

 

همکاران سردفتر و دفتریار در استانهای مختلف علی رغم اشتیاق فراوان جهت حضور و ادای احترام به آن یار سفر کرده بعلت عدم اطلاع کافی و گرفتاری بخصوص عدم امکان تهیه بلیط نتوانستند همراهیشان را اعلام کنند و ما تصمیم گرفتیم همین تعداد به عنوان  اعضای شورایعالی جامعه مجازی دفاتر اسناد رسمی به نمایندگی از دوستان برویم و سه نفر دیگر از اعضای شورایعالی از آذربایجان شرقی و اردبیل در مهاباد به ما بپیوندند

وعده گاه فرودگاه مهرآباد بود و حقیر ساعت 2 بامداد با کلی تاخیر به مهرآباد رسیدم با روشن شدن گوشی؛ پیامهای مختلف واصل شد دوستان از اراک و قم و مشهد و مازندران با اتومبیل شخصی در راه بودند و ساعتی دیگر میرسیدند و سفر لو رفته بود و عزیزانی از مهاباد و ارومیه پیامهای محبت امیز فرستاده بودند و همکارانی در سطح کشور از طریق گروههای همراه ؛ ما را مامور ابلاغ درود و پیام تسلیت به خانواده معزز خادمی نموده بودند

ساعت 3 بامداد بود جنابان اخوان و کریمی از استان مرکزی و جناب امینی از استان قم به مهرآباد رسیدند و به فاصله کمی جناب رسولی از مشهد که حسب اتفاق شمال بودند به اتفاق جناب عادلی از استان مازندران به جمع پیوستند

دقایقی از 5 بامداد گذشته بود که جناب جمشیدی هم رسیدند وکارتهای پرواز گرفته شد پرواز جناب امینی که بابد بقدر پنج دقیقه دیرتر از ما باشد راس موعد مقرر انجام شد و ما با نیم ساعت تاخیر در هواپیما سوار شدیم به برکت نظم هواپیمایی و عدم توجه به مردم و گرفتاریهایشان و سابقه چندین ساله پروازها؛ بیش از نیم ساعت هم روی باند و اماده پرواز ماندیم و چه ما ملت عادت کرده ایم به سکوت و آرام بودن در مقابل تجاوز به حقوقمان و چه خود را بی نیاز از عذرخواهی میدانیم و لابد مسئولان هواپیمایی هم پی برده اند به این ظلم پذیری ما ؛ یاد گرفته ایم وقتی پروازمان ولو با ساعاتی تاخیر انجام میشود خوشحال و شاکر باشیم که پرواز کنسل نشده و اگر هم کنسل شد به حساب تقدیرمان بگذاریم و ان را دفع خطری از خود محسوب کنیم .....

ساعت از 8 بامداد گذشته بود و بلاخره هواپیما در فرودگاه ارومیه به زمین نشست و علی رغم تلاشهای زیادی که از طریق پیامهای شبانه و صبحگاهی صورت گرفته بود که دوستان اذری به زحمت نیفتند ، جناب اقای فتح اللهی یار شفیق عبدالله و همراه همیشه او در جامعه آذربایجان غربی که درمهرورزی و مهمان نوازی سرامد است باتفاق دوست دیرینه و هم دانشگاهیم جناب پاشاپور و چند تن از سران دفاتر خونگرم ما در ارومیه به استقبال آمده بودند

مراسم معارفه در حال و هوای حزن و اندوه و چشمهای اشکبار و بغض در گلو انجام شد و من عبدالله را هم میدیدم که بی تاب است و نظاره میکند دوستانش را که مبادا برای مهمانانش کم بگذارند و بکی را بر دیگری ترجیح دهند و ....

آنها که خادمی را میشناختند میفهمند من چه میگویم و با با خواندن این مطالب با چشم دل اشکهایم را میبینند و بغض گلویم را حس میکنند ؛ هرگوشه ای از سالن فرودگاه را که نگاه میکردم چشمان نافذش و لبخند معروفش را میدیدم ....

زبان من و همراهان برای عذرخواهی و بیان احساس درونی قاصر بود  و بر خلاف میل باطنی ما انچه نمیخواستیم شده بود و دوستان آذری به زحمت افتاده بودند لذا تن به قضا دادیم و دهان بستیم و ادای اجرشان را به خدای بزرگ سپردیم......

در مسیر ارومیه به مهاباد در رستورانی زیبا و شکیل که ظاهرا در نزدیکی بند واقع بود و از قبل سفارش داده شده بود دوستانی دیگر در آنجا منتظرمان بودند , برای صرف صبحانه پیاده شدیم و علی رغم انکه بغض و حال و هوای فقدان یار ؛ راه گلو بسته بود جایتان خالی صبحانه متنوع و بسیار خوشمزه تناول شد و بعد از چند هکس بادگاری با چند اتومبیل به سمت مهاباد به راه افتادیم و از طریق تماسهای تلفنی متوجه شدیم جناب عبادپور از اردبیل که با خانواده برای عرض تسلیت امده است در راه است و جناب احمدلو مسیر از مرند تا خوی را طی و به اتفاق جنابان نبی و اسماعیل شرفخانی و از ان سوی عطاریفر عزیز هم از مراغه همگی نزدیک مهابادند

وارد مهاباد که شدیم غم و اندوهی عجیب بر دلم نشست و بازهم حال و هوای عبدالله روحم را منقلب و خاطرات چندین ساله جلوی چشمانم رژه میرفتند خیابانها و کوچه های اطراف مسجد جامع مهاباد مملو از جمعیت بود و خودوها که  پارک ماشینهایمان  را متعسر میکرد ولی بهرحال متوقف شدیم و به جمعیتی پیوستیم که همه برای بزرگداشت عبدالله خادمی آمده بودند بیرون مسجد و داخل پر بود از پارچه ها و بنرهایی که سنبل ارادت بود و احساسات پاک گروههای مردمی و جوامع و کانونهای سردفتری و ارگانهای مختلف....

به مسجد که وارد شدیم و از میان عزاداران و وابستگان عبدالله گذشتیم تا داخل شبستان رسیدیم ؛ جلوی ملا محمد که رسیدم توان از دست دادم و جلوی پایش ذانوی ادب زدم , انگار سالهاست میشناسمش ؛ با احترام بر پیشانی و دستانش بوسه زدم و بی اختیار گریستم

بجای من، ملا محمد بود که مرا تسلی داد و مرا و دوستانم را عبدالله خودش دانست و من او را پدر خود خواندم و به او اطمینان دادم که اگر عبدالله رفت ؛  او هزاران پسر در سطح کشور دارد .....چه آرام و نورانی بود ملا محمد و من در دل دعا کردم خدا کند از درون در حال شکستن نباشد

من در سایه پدری بزرگ و پرمهر بوده ام و پدر و مهرش را میشناسم  و عشقش به فرزند را انهم پسری چون عبدالله که بحق عبد خدا بود و جامع الاطراف و واجد جمیع اخلاق و مکارم و فضیلتها .... و بعد سامان را دیدم و درآغوشش کشیدم همچون پدر ستبر بود و راست قامت ولی اشکهایش دلم را میلرزاند آرزو کردم کاش مرا عموی خود بداند و شانه های نحیف من بتواند تکیه گاه معنویش باشد و ایکاش جامعه سردفتری کشور بتواند به پاس عمری زحمات عبدالله به سامان و سینایش مهر بورزد ....

شدت بهم ریختگی روحیه و منقلب شدن موجب شد سینا را ندیده در گوشه ای از مسجد باتفاق دوستان بنشینم  انها که از داه دور آمده بودند و آنها که در مهاباد بودند و توسط یار همیشگی ما و عبدالله یعنی کامران شکوهی که چون پروانه میچرخید و با عشق مشغول خدمت بود و معرفی عزیزان منطقه به ما ...

وقت خروج از مسجد سینا را یافتم بی تاب بود و گریان که اقتضای سنی او نیز ایجاب میکرد که آرام نگیرد در آغوشش گرفتم و یادم آمد از ابراز علاقه ای که عبدالله به فرزندانش داشت و منقلب شدم ولی کاری از من ساخته نبود ؛ زمانی که دوستان و همکاران خادمی چنین سخت گریه میکنند سینا و سامان جای خود دارند ولی ملا عبدالله میداند اگر بیتابی کند دیگر عزیزان حاضر را توان خودداری نخواهد بود گرچه ظاهرش آرام است ولی صدای موجهای غم و اندوه که بر قلبش میخورد بخوبی شنیده میشود و در چشمانش هم غم موج میزند و هم اگر خوب نگاه کنی عبدالله را میبینی ......

مراسم در مسجد نوبت صبح به اتمام رسید و امام جمعه محترم مهاباد و جناب برزنجی و آقای سعادتیان مدیرکل محترم ثبت اسناد استان تهران که با خادمی موانستی خاص داشت در سخنانشان از فضایل و سجایای اخلاقی و ادب و مهرورزیش گفتند و آنگاه برای رفتن آماده شدیم ولی دوستان محلی ندا دادند که ملا محمد دوستان را در منزل به ناهار دعوت نموده و بی ادبی بود به ندایش لبیک گفته نشود از این رو با همه زحمتی که برایشان ایجاد میشد به منزل خادمی رفتیم و ناهار در آنجا صرف شد

خداحافظی با پدر ارجمند عبدالله و فرزندان و برادرنش سخت ترین لحظات سفر بود که با تقدیم پیامهای تسلیت همکاران سراسر کشور و کانونها و جوامع سردفتری استانهایی که سفارش نموده بودند به خانواده خادمی به پایان رسید و با حزن و اندوه از تمامی یاران مهابادی خداحافظی و دیدار با آن عزیزان را به وقت مناسب تری موکول و بر اتومبیلهایی که برایمان درنظر گرفته بودند سوار و مهاباد را به سمت ارومیه ترک کردیم

اینکه عزیزان ارومیه چه زحمتی را متحمل شدند و با مهربانی از صبح زود تا شام که گروه ما ارومیه را به مقصد تهران ترک گفت تمام هم و غم خود را برای راحتی ما مصروف داشتند نه زبان قادر به وصف است و نه در این مقال میگنجد

از جناب فتح اللهی عزیز و پاشاپور مهربان و سردفتران معزز ارومیه و جناب شکوهی و عزیزان مهابادی تشکر و قدردانی مینمایم و لطف و عنایت خاصه آنان را هرگز فراموش نخواهیم کرد و شورایعالی جامعه مجازی دفاتر اسناد رسمی که عضو موثر و لایق و بزرگ خویش را از دست داده خرسند است که بزرگوانی در مهاباد و ارومیه هرگز خانواده شریف خادمی را تنها نخواهند گذاشت و چون فرزندانی مهربان پروانه وار بدور شمع وجود ملا محمد خواهند چرخید خداوند یاران را حفظ و وحدت و همدلی جامعه سردفتری کشور اعم از فضای مجازی و حقیقی پایدار بدارد

حواشی و گزارش سفر در مناطق سد حسنلو و دریاچه ارومیه و مناطق دیدنی که در فرصتی کوتاه انجام شد با تصاویر قطعا توسط یار با سلیقه ما جناب جمشیدی منتشر خواهد شد – والسلام علیکم , سیدعلیرضا طباطبائی بافقی

 


کلمات کليدي: سفرنامه ، درسوگ دوست
 
گزارش سفر به اراک بخش دوم
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۸ 

مدتها بود شبها قبل از دو بامداد نخوابیده بودم برای همینخواب نسبتا طولانی لذت بخش بود و صبحدم با صدای دوستان از خواب بیدار شدم و چه خوب شد که چنین شد زیرا دقایقی نگذشته بود همسفران دیگر اتاق یعنی دو رئیس دق الباب کردند که چه نشسته اید وقت صبحانه است و من احساس کردم بر خلاف روزهای قبل ، میل به صبحانه بر حقیر غلبه کرده است ..... به اتفاق راه طبقه پنجم را در پیش گرفتیم که گفته بودند محل سرو صبحانه است و فضای بسیار ارام و دلنشین و تنوع مواد غذائی و نوشیدنی بخصوص جمع دوستان اشتها را دوچندان مینمود

هنوز خوردن آغاز نکرده بودیم که همهمه شد و اوضاع ناآرام مانند زمان انش جوئی و سلف دانشگاه و اعتراضات و اعتصابات و ......ناگزیر نگاهمان به کانون شلوغی و بلوا چرخید ....ورود آقایان آقا صفری و عظیمیان بود که زلزله ایجاد کرده بود و ما ترجیح دادیم بعنوان پیش غذا صبحانه را با ماچ و بوسه شروع کنیم که آنهم چسبید .... آنگاه صبحانه را در فضای دوستانه نوش جان کردیم و مجددا راهی اتاقهایمان دیم تا سریع آماده شویم برای حرکت به محل نشست که سه یار دبستانی ما و تیم همراه مهیا کرده بودند...

مدتی جلوی درب ورودی هتل به سلام و احوالپرسی میهمانان جدید الورود و عکس یادگاری گذشت تا مینی بوسها برای سوار کردن همکاران رسیدند

برای حقیر که همیشه از اراک عبور کرده بودم دیدن خیابانها و مناظر بسیار جالب و دیدنی بود و هوای نسبتا خوب که نم نم باران هم به لطافتش میفزود برای بنده و بتصورم تمام همکاران که ساعاتی را دور از فضای دفتر و استرس و دغدغه هایش گرد هم آمده بودند احساس خوش ایند و دلپذیری بود ..... به سالن همایش وارد شدیم همه چیز با ظرافت کم نظیر و مرتب و فضا آرام و دلنشین بود ... بر صندلیها نشستیم و جناب جمشیدی طبق معمول و ماهرانه به ضبط خاطرات ماندگار و گاه شکار لحظات مشغول شد که جای تشکر و قدردانی دارد و حاصل زحمات ایشان است که دیدارهایمان ماندنی میشود و همیشه تازه .....

با قبول زحمت از طرف سلیمی نائینی برای مدیریت جلسه ، قاری بزرگوار با صدای ددلنشین و ملکوتی خود آیاتی چند از کلام الله مجید را تلاوت و سرود جمهوری اسلامی همه را به احترام واداشت و اخوان عزیز بنمایندگی از گروه میزبان خیرمقدمی گفت و مدیرکل محترم ثبت اسناد و املاک استان مرکزی و دشتی اردکانی ریاست محترم کانون سردفتران و دفتریاران مرکز هریک مطالبی ارزنده و درخور این نشست بیان فرمودن که نشان از اهمیت وبلاگ نویسی و فعالیت همکاران در فضای مجازی بود ....

فرصت را مناسب میدانم از جناب صدری مدیرکل ثبت استان تشکر و قدردانی کنم که با مشغله ای که داشتند به اتفاق هیئت همراه در این جمع دوستانه حضور یافتند و برایمان افتخاری بود بس بزرگ .... از اینکه میبینیم حرکت سران دفاتر و دفتریاران در فضای مجازی توانسته است جامعه مجازی بلاگران حوزه دفاتر اسناد رسمی را به مردم و جامعه ثبتی معرفی نماید و رضایت خاطر نسبی مدیران مجموعه ثبتی در نشستهای مختلف ما نشاندهنده تاثیرگزاری وبلاگ نویسان است و بحق در این مدت اطلاع رسانیها و پاسخ به سوالات حقوقی و فنی و تحلیل مباحث مختلف مرتبط با حوزه کاری توانسته است از دغدغه همکارانمان در سراسر کشور بکاهد و نگرانیهای ناشی از عدم پاسخگوئی به موقع مسئولین بخصوص در خصوص ثبت آنی را کاهش دهد و این امر موجب خرسندی است و تصور حقیر این است تاثیر خروجی  مثبت این حوزه نسبت به موارد  بی نظمیها و گاهی بداخلاقیهای فضای مجازی بیشتر و ارزشمند است و اگر نتوانسته ایم در این نشستها به اهداف مورد نظر دست یابیم و نشستها را نظم دهیم لکن جای امیدواری است حرکتی که اغاز شده درحال پویائی و بالندگی است ... اگر در نشستهایمان شاهد حضور مدیران و کارشناسان ثبتی هستیم صرفنظر از شخصیت و عملکرد میزبانان ، عملکرد خوب عزیزان وبلاگ نویس در اطلاع رسانی به موقع و تولید محتواست که گرچه کافی نیست ولی توانسته توجه مرتبطین با این حوزه را بخود جلب نماید و امیدواریم روزی برسد که نه تنها عالمین علم حقوق و شاغلین به امور حقوقی و وکلا و کارشناسان و قضات بلکه عموم مردم از این فضا بهره کافی ببرند و  راه حل مشکلات خود در دفاتر اسناد رسمی را در این وبلاگها بیابند و وب سایتهای ما بتواند به مردم و مراجعین به دفاتر بنحوی امنیت خاطر بدهد که خود را در محیط دفاتر حس نمایند و همکاران ما در سراسر کشور اطمینان یابند هرگونه ابهام در وظایف سنگین کتابت را میتوانند با حضور در فضای مجازی رفع و جواب خود را بیابند..

بازهم چانه حقیر گرم شد و از مطلب فاصله گرفتم ..... آقای دشتی ضمن برشمردن آثار و برکات وبلاگ نویسی در حوزه دفاتر اسناد رسمی و پذیرش هرگونه انتقاد سازنده از شخص ایشان و اعضای هیئت مدیره ، تولید محتوا و اطلاع رسانی دقیق و دوری و پرهیز از هرگونه امور حاشیه ای و تنش زا را مورد تاکید قرارداد و عملکرد جندساله وبلاگ نویسی در حوزه دفاتر اسناد رسمی را مثبت و رو به رشد ارزیابی کرد متن کامل سخنان شیوای ایشان را میتوانید در بنچاق و سایر وبلاگها ملاحظه فرمائید ... جناب اقا صفری طبق معمول مختصر و مفید بشیر و نذیر بود بر دارندگان قلم و ثبت نگاران این حوزه و تاثیر پیامش حاضرین را مجبور نمود چندین بار سخنانش را با تشویق و دست و صلوات قطع نمایند ...همچنان دوست داشتنی و مایه مباهات و فخر سردفتری.....

از نکات جالب این نشست ، حضور جناب سعیدی از پیش کسوتان این حوزه بود که مدت زمانی است گرفتار بیماری و از فضای مجازی و وبلاگ نویسی دور مانده بود و در این نشست افتخار داده بود به اتفاق جناب مظاهری جمع ما را خوشحال نماید

آقای خرمشاهی سردفتر محترم 36 کرمانشاه که باتفاق جناب حبیبی و لیموئی در این همایش شرکت نموده بود از دغدغه های خود نسبت به متون اسناد و بی توجهی همکاران به محتوای اسناد تنظیمی و استفاده از مفاهیم و اصطلاحات نامانوس سخن راند و لزوم بازنگری و تعیین فرمت های مناسب و پیروی از اسلاف و گذشتگان و بزرگان و اندیشمندان این حرفه را یاد آوری و اقدام در این خصوص را اجتناب ناپذیر دانست که خوشبختانه با استقبال ریاست کانون سردفتران و سایر حاضرین در نشست قرار گرفته و در بیانیه پایانه ایشان بعنوان مسئول کارگروهی تعیین تا با هماهنگی هیئت مدیریه کانون و مساعدتهای لازم این مهم جامه عمل بپوشد

عشق ورزی یاران اراکی و بزرگواری و محبت مدیرکل محترم ثبت استان در الواحی متبلور شده بود  با متنی زیبا و هوشمندانه و عالمانه که تقدیری بود از تمامی وبلاگ نویسان و وبلاگ خوانان حوزه دفاتر اسناد رسمی به امضای مدیر محبوب استان مرکزی که بعلت طول کشیدن جلسه و و لزوم مراجعت مدیرکل محترم چندفقره توسط مشارالیه اعطاء شد و بقیه در طول مراسم و فرصتهای مقتضی به عزیزان تقدیم شد .... و سرکار خانم سهرابی چون همیشه و حساس و دقیق ، نگران اعطای راندمی چند تقدیرنامه اول .....

پذیرائی بخش شیرین و دلنشین این بخش از تشست بود که گزارش کامل آن تنها به قلم عمو جلالی شیرین تر خواهد بود ... سئوال و جوابها و رفع دلتنگیها و لذت بودن از دیدار اعم از اولین بار یا تجدید دیدار از ثمرات به یاد ماندنی این بخش از همایش است

طبق قرار باید به سالن برمیگشتیم تا بخش اختصاصی همایش که در مورد اهداف و روشها و باید ها و نبایدها و عملکرد ششماهه و نقد و بررسی و ارائه طریق وفق دستورجلسه ادامه یابد که مقرر شد بخش عمومی و ارائه نظرات کلی عزیزان قبل از ناهار و جزئیات و تصمیم گیریها بعد از صرف ناهار و استراحت ادامه یابد و با اندک تاخیر به سالن بازگشتیم و در این فاصله به یاری میزبانان گرامی چهره سالن دگرگون و میزها بصورت کنفرانسی چیده شده بود

گرچه حقیر بعلت بی بضاعتی سعی در نشستن در پناه ستون را داشتم ولی نمیدانم طول قد است یا شلوغکاری که اداره کنندگان جلسات برای تحت نظر بودن بنده را جلوی چشم خود و دیگران مینشانند تا جلوی هر حرکت مشکوک یا بقول معروف پچ پچ و درگوشی حرف زدن را بگیرند این را گفتم برای  عزیزانی که عکسهای نشست را در وبلاگها ملاحظه میفرمایند فلسفه نشستن حقیر در کنار بزرگان و هیئت رئیسه و غیره وذالک را  بدانند

بازهم سخن به درازا کشید و مطلب به درد بخوری تقدیم نشد کاش خداوند به قلم من عنایتی میفرمود تا اگر وقت گرانبهای عزیزان را میگیرم لااقل گزارشی با محتوای مناسب و درخور تقدیم کنم .... باشد تافرصتی دیگر وتوفیقی برای نوشتن ...


 
سفر به اراک شهر امیرکبیر خاطره ای بیاد ماندنی
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢ 

مدتی است با خود کلنجار میروم ..... خسته ام همه چیز بهم افتاده .... عمره ای در پیش دارم تا شاید بتوانم آدم بشوم آدم !!!! و دو همایش در پیش رو .... و انجام مقدمات بازنشستگی .... و استرس کاری هم همچنان باقی .............

جایتان خالی سفر عمره براحتی انجام شد و با بلند شدن هواپیما از باند فرودگاه یزد همه مشکلات و نگرانیهای شغلی و استرسها از جسم و روحم تهی و احساس خوبی حاکم شد و راحتی خیال عجب نعمتی است که ما اصحاب دفاتر اسناد رسمی از آن بی بهره ایم ... خدا نصیبتان کند زیارت مدینه منوره و مکه معظمه را تا حس کنید احساس پیش گفته را .......

شاید باور نفرمائید ولی همه دوستان و عزیزان در مسجد النبی و مسجدالحرام جلوی چشمانم رژه میرفتند و حقیر را وادار میکردند هریک را به نمازی و دعائی و یادی از این سفر معنوی شریک کنم .....

هنوز خستگی سفر از تن بدر نرفته نشست فارغ التحصیلان قم از راه میرسد و اصرار دوستان و شرم و ادب نوعی اجبار به سفر را تحمیل میکند و خدائیش از لذت دیدار عزیزان هم نمیتوان گذشت

 

همایش اراک چیز دیگر است تنها یک سفر و یک حضور ساده نیست هم لذایذ خود را دارد و هم دغدغه های مخصوص خود را .... و برای من که مشقهایم را بعلت گرفتاری ننوشته ام ...تکلیفی که اساتید و مربیهای خوبم در استان مرکزی تعیین کرده اند انجام نداده ام .... انشایم را ننوشته ام ... با این حال و احساس شرم و خجلت ‘ تصمیم میگیرم به مدرسه و کلاس نروم تا رو در روی معلم و دبیر قرار نگیرم ...اما ... نمیشود دلم آنجاست و دلم برای زیارت دوستان فضای مجازی بیش از هر زمان دیگر لک زده است ... نرفتن یک نوع بی ادبی است به ساحت مقدس سه یار دبستانی مشهور به سه تفنگدار اراکی و هرچه فکر میکنم با روحیه ام و انتظارات دوستان جور در نمی اید مخصوصا که یاران و دوستان من در یزد و کانون سردفتران یزد که منت دار محبت آقای اخوان و یارانشان هستند این بار مصمم به همراهی و همسفری هستند

تصمیم گرفتم ریسک شرمندگی را بپذیرم .. هم سفر کنم هم خطر ..... قرارمان را برای حرکت گذاشتیم و تصمیم زمانی جدی تر شد که جناب دشتی ریاست محترم کانون سردفتران که لطف و محبتشان به حقیر بینهایت است بازهم شرمنده فرمودند باتفاق جناب عمو زاده از همکاران عزیز تهرانی برای دیدنائی حج بر بنده وارد شدند و قرار شد فردا عصر مقارن ساعت 5 تا 5/5 در مسیر اردکان همسفر باشیم..

عصر چهارشنبه 24 اردیبهشت با اندک تاخیر که علت آن نیز تنبلی حقیر بود پس از توقفی کوتاه برای تحویل گرفتن مختصر شیرینی یزد برای همایش براه افتادیم و ساعت حرکت خود را به اقای دشتی اطلاع دادیم تا در زمان مناسب راه بیفتند ....

خوشحال بودم اگر تکالیفم را نسبت به جمع و بخصوص میزبانان عزیز انجام نداده ام درعوض بهمراه خود شفیع و ضامن معتبر دارم ... اگر خویش در چنته چیزی ندارم ولی جنابان میروکیلی و آقای حسینی نیک که مایه فخر حرفه کتابتند و صاحب نظر در این سفر محبت فرموده دعوت نشست ششم را لبیک گفته اند و ورود به اراک بهمراهی جناب دشتی ضعفهایم را خواهد پوشاند....

در کمربندی اردکان اولین کارت هدیه نیروی انتظامی را دریافت کردیم و تازه متوجه شدیم بحث های حرفه ای و طرح سئوال و جواب و هماهنگیهای امور اجرائی کانون یزد در حین سفر نگاه و توجه ما را از عقربه کیلومتر غافل نموده است و باید دقت بیشتری داشت مخصوصا که هنوز آغاز راه است ...... برخورد افسر پلیس بسیار مهربانانه بود و توام با احترام به ویژه وقتی متوجه شد هر چهار نفر از سادات هستیم ولی بهرحال با ملاحظاتی کارت هدیه را دریافت و هیچ یک دلخور نبودیم که اعتقادمان این است حضور حضرات در جاده ها هرچه چقدر پررنگ تر خطر حادثه جانی و مالی کمتر .... و اگرچه از روش عملکرد راهور ناجا در بخش تعویض پلاک بسیار دلخور و منتقدیم ولی در این بخش راضی و خوشنوذ .......

در مجاورت امام زاده سید نورالدین متوقف شدیم و سوخت گیری و اندکی منتظر جناب دشتی و عموزاده ... وبلاخره رسیدند و مختصری چاق سلامتی و احوال پرسی و تغییر مختصری در برنامه و اینکه آقای عمو زاده اجازه خواست بعلت گرفتاری به تران برگردد و در قم جناب دشتی با ما ادامه مسیر دهند و ایشان به تهران بروند و بدین ترتیب طی مسیر کردیم ..... بگذرم از ماکولات و مشروبات و تنقلات بقول عمو جلالی خیره  کننده که زحمت حتی پوست کندن میوه ها را نیز جناب حسینی نیک کشیده بودند و راحت الحلقوم شده بود انواع میوه جات فصل و تا قم مشغول بودیم با جلسه پربار ......

جایتان خالی در قم بعلت ضیق وقت سعادت زیارت نصیبمان نشد ولی در یکی از مساجد بین راهی نمازی خواندیم و سلامی از راه دور به حضرت معصومه و راه اراک در پیش گرفتیم مسافت طبق تابلو بیش از  120 گیلومتر نبود لکن شلوغی جاده و تاریکی و بارندگی در چای چای مسیر حرکت را کند کرده بود و هربار با تماس جناب اخوان باید اظهار شرمندگی میکردیم و در نهایت از جنابشان خواهش کردیم دوستانی که رسیده اند شام را میل بفرمایند و منتظر ما نمانند ....

اندک اندک به اراک نزدیک میشدیم و صدای قلبم را که برای دیدار عزیزان به تپشی نگران کننده دچار شده بود بگوشم میرسید و شاید هم به گوش سایر همسفرانم .... و اولین خوش آمد گوی ما تابلوی بزرگی بود که در ورودی شهر نصب شده بود و ما باید به دنبال هتل امیرکبیر که تصویر زیبایش را در وبلاگ جامعه استان مرکزی دیده بودیم میگشتیم و با یکی دوبار سئوال تلفنی به هتل رسیدیم و مانند نشستهای قبلی عزیزان از قبل رسیده در ورودی هتل انتظار سایر مسافرین را میکشیدند و ما هم مسافر بودیم و خوشحال که به جمع پیوسته ایم .... مراسم در اغوش کشیدن و سلام علیک و بازار بوسه در آن هوای مرطوب و نیمه سر گرمی خاصی داشت و فشار دستان و زمان اغوش پذیری حکایت از دلسوختگی و بود عشق و شوق دیدار و چه لذت بخش است این بخش از نشستها که اغاز کار است ..... مدتی طول کشید تا حاضرین و وارین قبل از خود و میزبانان بسیار خونگرم و دوست داشتنی را را زیارت کردیم و برای اخذ کلید اتاقهایمان که بقول عبدوس عزیز دیگر کلید نیست و "قفل عصر تکنولوژی است که با کارتی کوچک درها گشوده میشود" به بخش مربوطه مراجعه و پس از طی نشریفات مربوطه آن را تحویل گرفتیم .... روسای دوکانون را که طالب آرامش بودند نه خرو پف !!!! به اتاقی فرستادیم و بقیه که همردیف بودیم و هم آواز زمان خواب به سرائی دیگر .......

آنان که رئیس بودند و عاقل و دانا و ..... از خوردن شام ابا کردند  ما سه نفر ناهار نخورده روستائی شام را در اتاق صرف کردیم و چون هم از نظر کمی و هم از حیث کیفی غنی بود سنگینی حاصله با اندکی وسوسه شیطان و غلبه تنبلی موجب شد از حضور در فضای دلنشین هتل و جلسه مقدماتی نشست فردا خود را محروم و از خواب بر تختهای نرم هتل استقبال نمائیم و تا صبح بیارامیم .......

گرچه گزارش جامع این نشست با تصاویر متنوع آن توسط جناب جمشیدی در بنچاق و عزیزانی دیگر همچون جناب عبدوس و خانم سهرابی و سایر عزیزان در وبلاگهایشان کم و بیش منتشر و همه از آن مطلع گشتید ولی به عادت و سنت قبل و درخواست بعضی از دوستان حقیر نیز دست به نگارش زدم فقط از باب اینکه  با خواندن و دیدن این گزارش اعتبار و ارزش گزارش ان عزیزان بیشتر شود ......

ضمن پوزش از تاخیر در انجام وظیفه بخش اول را تقدیم و سعی میکنم بقیه را در بخشی دیگر تقدیم کند البته به اندازه "شیان نامه" همکار فرزانه ام طول نخواهد کشید